پروژه مطالعاتي-تحقيقاتي مزيت‌هاي نسبي

 

 

 الف- عنوان پروژه

بررسي مفاهيم نظريه مزيت‌هاي نسبي و مدل‌هاي استخراج و شناسايي آنها

 

ب- ضرورت تعريف پروژه

شناخت وضع موجود صنايع و ساختار حمايتي از آنها در راستاي پيوستن به سازمان تجارت جهاني (WTO) از موضوعات مورد علاقه سياست‌گذاران كشور است. تصميم‌گيري در خصوص پيوستن به(WTO) نيازمند بررسي دقيق (بر مبناي روش‌هاي علمي) صنايع كشور در مورد مزيت‌هاي نسبي و سياست‌هاي حمايتي موجود در آنهاست. پس از شناخت مزيت‌هاي نسبي در صنايع، مي‌توان از آن به عنوان ابزاري جهت تخصيص مناسب منابع بين صنايع يا حتي درون صنايع استفاده نمود.

از طرفي در پروژه‌هاي برنامه‌ريزي استراتژيک، مي‌توان از کاربرد اين نظريه در مشخص کردن استراتژي‌هاي توسعه محصول براي شرکت‌ها استفاده کرد. به عنوان مثال، مي‌توان از کاربردهاي اين نظريه براي مشخص شدن خط مشي يک هولدينگ در تخصيص منابع به شرکت‌هاي تابعه و يا حرکت در جهت حذف يا توسعه محصولي خاص در هر يک از شرکت‌هاي تابعه استفاده کرد. Roadmap استراتژي مبنا حکايت از اين امر دارد که استفاده از مزيت‌هاي نسبي مي‌تواند ما را به سمت استخراج مستقيم استراتژي‌هاي توسعه محصول هدايت کند.

 

 

ج – شرح مختصري از نتايج اين مطالعه تحقيقاتي

مفاهيم و ادبيات

تئوري مزيت‌نسبي را شايد بتوان يكي از مهمترين مفاهيم در تئوري تجارت بين الملل دانست. همچنين آن را بايستي يكي از معمول‌ترين موارد سوء تفاهم شناخت. در اين زمينه يك داستان وجود دارد كه ميان اقتصاد دانان نقل قول مي‌گردد و آن اين است كه روزي اقتصادداني از Paul Samuelson (برنده جايزه نوبل در اقتصاد) پرسيد كه يك نتيجه مهم و با ارزش از علم اقتصاد را بگو و وي فوراً پاسخ داد "مزيت‌نسبي".

ايده اصلي مزيت‌نسبي به اوايل قرن 19 باز مي‌گردد. با وجود آن كه مدل در برگيرنده تئوري را عموماً بنام مدل ريكارديان مي‌شناسند ولي طرح اصلي ايده را مي‌توان درEssay on the entered Corn trade  متعلق به Robert Torrens در سال 1815 ميلادي دانست. منظور ديويد ريكاردو آن بود كه عوامل بازار، منابع كشور را به صنايعي سوق ميدهند كه كشور در آنها بيشترين بهره‌وري نسبي را داشته باشد. بعني كشور ممكن است كالايي را وارد كند كه خودش ميتواند با هزينه كم توليد كند، ولي در توليد كالاي ديگري بهره‌ورتر باشد.  ريكاردو اين ايده را با يك مثال عددي فرموله كرده است.

مزيت نسبي و راههاي شناخت آن، يكي از پايه‌هاي نظرية تجارت بين‌الملل را تشكيل مي‌دهد. از آنجا كه توافقي تام پيرامون نقش اساسي تجارت و كليدي بودن اصل مزيت نسبي به عنوان يكي از اصول نظريه تجارت در فرايند توسعة اقتصادي وجود دارد. لذا، شناخت مزيت‌هاي نسبي امري مهم تلقي مي‌گردد.

روشهاي مختلفي براي محاسبه مزيت نسبي وجود دارد که مي‌توان از آنها به معيار مزيت نسبي آشکارشده (RCA) و معيار هزينه منابع داخلي (DRC) اشاره کرد

مزيت نسبي آشکار شده (RCA )

معيار مزيت نسبي آشکار شده، يکي از بهترين روشهاي مدرن است که در بيان مفهوم کاربردي مزيت نسبي بخوبي عمل مي‌کند و همچنين بسيار فراتر از روشهاي نظريه اوليه مزيت نسبي است که تنها از جنبه توليد و هزينه به بررسي مزيت‌هاي نسبي مي‌پردازند.

بطور کلي RCA نشان دهنده عملکرد صادراتي يک کالا در مقايسه با ساير کالاهاي قابل صادرات، است و علاوه بر آن اين معيار نشان دهنده مزيت رقابتي هر کالا در بازار جهاني است

 ارزش صادرات كالاي k در كشور i

  ارزش صادرات تمام کالاهاي صادراتي کشور i

 ارزش کل صادرات كالاي k در سطح جهان

 ارزش صادرات تمام کالاهاي صادراتي در سطح جهان

  = مزيت نسبي آشكار شده كالاي صادراتي

هزينه منابع داخلي (DRC)

مفهوم هزينه منابع داخلي، كاربردي از تحليل بازدهي عوامل بر پايه ارز خارجي است. به عبارت ديگر DRC هزينه فرصت از دست رفته واقعي منابع داخلي كه صرف توليد يك كالاي خاص بر حسب قيمت‌هاي جهاني مي‌شود، است و يا DRC نسبت ارزش سايه‌اي داده‌هاي خالص داخلي به ارزش سايه‌اي ستانده‌هاي خالص مبادله شده مي‌باشد (فين‌‌1995). اين معياراولين بار توسط برونو[1] در سال 1972 و سپس  محققين ديگري نظير كروگر (1972)، لوفسكي (1972)، گرين‌اوي و ميلز (1990)، فين (1995) و پركينز (1997) با انجام تعديلاتي، آن را مورد استفاده قرار دادند.

مدل‌هاي فراواني براي محاسبه مزيت‌هاي نسبي از طريق کاربرد هزينه منابع داخلي شکل گرفته است. از آنجايي که در اين قسمت صرفا قصد داريم به شرح بسيار مختصري از دانش حاصله از پروژه بپردازيم نمي‌توان در مورد همه اين مدلها صحبت کرد و صرفا براي نمونه، يکي از مدل‌هاي مطرح در کشور را در زير بيان مي‌کنيم.

دكتر تيزهوش تابان[2] نيز به منظور ارزيابي فعاليت‌هاي برخي صنايع ايران از DRC كمك گرفت. الگوي تعديل يافته DRC كه توسط اين محقق جهت توسعه برخي از صنايع ايران بكار گرفته شده است، عبارت است از:

:Vsi ارزش افزوده عوامل اوليه توليد داخلي كه به طور مستقيم در توليد كالاي j به هزينه فرصت يا قيمت سايه‌اي آنها بكار رفته است.

:anj ضريب داده عامل اوليه غيرقابل تجارت به ازاي هر واحد از كالاي j

:Nn ارزش افزوده عوامل اوليه توليد داخلي ( كه به صورت مستقيم و غيرمستقيم بكار گرفته شده) در توليد يك واحد از نهاده غيرتجاري nام كه در توليد كالاي j به قيمت سايه‌اي بكار رفته است.

:Dij  قيمت سايه‌اي نهاده داخلي i ام كه به طور مستقيم در توليد كالاي jام به كار رفته است.

:P/j قيمت C.I.F.  واحد كالاي jام

:Mhj قيمت C.I.F. نهاده وارداتي است كه به طور مستقيم و يا غيرمستقيم در توليد يك واحد از كالاي jام بكار رفته است.

:Flj قيمت نهاده‌هاي وارداتي مستقيم وغيرمستقيم بكار رفته در توليد كالاي j ام

 

د – نتايج و دستاوردهاي پروژه

1- ايجاد دانش و آگاهي در شرکت در ارتباط با تئوري مزيت‌نسبي و مفاهيم مرتبط با آن

2- ايجاد دانش فني نسبت به چگونگي استخراج مزيت‌هاي نسبي با چندين مدل مطرح

3- نهادينه کردن و فرايندسازي مدلهاي مورد استفاده از طريق طراحي فرمهاي مناسب که عناوين آنها در زير آورده مي‌شود :

 

رديف

عنوان فرم

1

فهرست محصولات منتخب

2

مواد اوليه و کالاهاي واسطه‌اي يک واحد محصول

3

واد اوليه و کالاهاي واسطه‌اي کل محصولات

4

هزينه سربار يک واحد محصول

5

هزينه‌هاي دستمزد مستقيم يک واحد محصول

6

هزينه سربار کل محصولات

7

ارزش اموال سرمايه‌اي پس از استهلاک انباشته


 

[1]. Bruno. M 1972

[2]. Tizhoosh Taban 1987

 
 

 

Copyright. 2004 MABENA , All rights reserved