مدل مبنا در دو مقطع براي تدوين برنامههاي راهبردي شرکت سهامي صنايع شير ايران (پگاه) استفاده شد. در مقطع زماني اول، تلاش شد شرکت را در دوره گذار به نحو مطلوبي هدايت کرد تا بتواند با کمترين تنش، اين دوره را طي کند. در مقطع زماني دوم (پس از طي دوران گذار) تلاش شد تا راهبردهاي متناسب با شرکت (با ماهيت تغييريافته) تدوين گردد.
در مقطع زماني اول، شرکت سهامي صنايع شير ايران، با يک ستاد مرکزي (مستقر در تهران) و با داشتن کارخانجات توليدي در استانهاي مختلف کشور، مديريت ميشد.
عارضههاي شرکتهاي بزرگ از جمله لختي، عدم تمرکز، کاهش سهم بازار که در عارضهيابي شرکت پگاه نيز مشاهده شد، منجر به تصميم استراتژيک مهمي گرديد که ميتوان از آن با عنوان"تمرکززدايي به کارخانجات و شرکتي کردن آنها" نام برد. لذا در دور اول تلاش شد تا راهبردها با نگرش کسب و کار (Business) و بنگاه (Corporation)، تواماً تدوين و بستري فراهم گردد تا بتوان شرکت را در دوره گذار به نحو مطلوب هدايت کرد. شرکت پگاه در ويژهنامهاي تحت عنوان "دستاوردهاي برنامه 5 ساله صنايع شير ايران"، نتايج مثبت حاصل از تدوين و اجراي برنامههاي راهبردي را بدين صورت معرفي کرده است:
- بهبود جايگاه پگاه در اقتصاد ملي (اشتغالزايي، حضور در جمع برترينها، صادرات و صرفهجويي ارزي، ارتقاي شاخص سلامت عمومي)
- افزايش توليد و ارتقاي کيفيت شير خام
- افزايش توليد و حضور در همه سفرههاي ايران
- تنوع توليد و ....
تمرکز مدل مبنا در مقطع زماني دوم (که تمرکززدايي صورت گرفته بود)، بر تدوين برنامههاي راهبردي متناسب با هولدينگ واقعي و طراحي نظام سنجش عملکرد استوار شد. در اين مقطع، با بکارگيري ابزارهاي مدل مبنا تلاش شد تا گلوگاههاي اصلي نيل به ماموريت شناسايي شده و در راهبردها مورد توجه قرار گيرد. از جمله نتايج مثبت دور دوم ميتوان به متناسب کردن پروژهها و برنامههاي عملياتي با ماهيت جديد شرکت، طراحي نظام ارزيابي عملکرد، و کوچکسازي هولدينگ اشاره کرد.