شرکت سرمايهگذاري نفت و گاز تأمين، يکي از شرکتهاي زيرمجموعه شستا (شرکت سرمايهگذاري تأمين اجتماعي) محسوب ميشود. شستا با در اختيار داشتن مالکيت شرکتهايي چون پاسارگاد، ايرانول، پرسيگاز، ايران گاز، درين کاشان، ملينفتکشها و .... که در حيطه مرتبط با نفت و گاز (پاييندست، بالادست، و جانبي) فعاليت ميکردند، در يک تصميم استراتژيک، شرکت سرمايهگذاري نفت و گاز تأمين را تأسيس و به عنوان شرکت مادر، مسوول هدايت اين پورتفوليو از شرکتها قرار داد. از طرفي، به شرکت اين آزادي عمل نيز داده شد تا فراتر از شرکتهاي تابعه، در محدوده مناسبي از حيطه نفت و گاز، سرمايهگذاري کند.
ويژگي منحصر به فرد شرکت نيز در ماهيت دوگانه شرکت بود (شرکتي جوان و تازهتاسيس که متولي مديريت شرکتهايي باسابقه با ابعاد متفاوت گشته است).
بکارگيري مدل مبنا در تدوين راهبردها، اين شرکت را به سمت نتايج مثبتي رهنمون کرد. عارضهيابي شرکت حاکي از اين بود که عليرغم انعطاف بالا در سرمايهگذاري (بواسطه جوان بودن شرکت)، که وجود مديري کارآفرين در رأس و بنيه مساعد مالي بر اين انعطاف ميافزود، اين خطر را ايجاد ميکرد که شرکت دچار سردرگمي شده و با تعريف نکردن مأموريت شفاف، راههاي مختلف سرمايهگذاري را امتحان و از مسير اصلي خود خارج شود. به عبارتي اين خطر احساس شد که شرکت اولاً:
از مديريت شرکتهاي تابعه غافل شده و صرفأ درگير تصميمگيري در بازارهاي جديد سرمايهگذاري شود که خود باعث ميشود شرکت نتواند به خوبي ميان شرکتهاي تابعه همافزايي ايجاد کند.
و ثانياً:
با حرکت در حيطه وسيعي از فرصتهاي سرمايهگذاري، دچار سردرگمي شده و ريسک سرمايهگذاري را افزايش دهد.
از اين رو، با بکارگيري مدل مبنا سعي شد تا راهبردهاي شرکت اولاً: به صورت شفاف در ارتباط با شرکتهاي تابعه مشخص شود و ثانياً: با تعريف ماموريت و مسيري محدود و در عين حال دشوار، شرکت را به خوبي در راستاي بهرهگيري از فرصتهاي سرمايهگذاري هدايت نمود
با عنايت به آنچه گفته شد، مشخص است که مدل مبنا، قابليت کاربرد خود را در بسياري از سازمانهاي کشور به اثبات رسانده است که در بالا صرفاً دستاوردهاي تعداد معدودي از پروژههايي که اخيراً انجام شده است مطرح گرديد.