1388 چهارشنبه 19 اسفند اهداف و ضرورت‌ها
اهداف و ضرورت ها
ضرورت برنامه‌ريزي بر هيچ کس پوشيده نيست. برنامه‌ريزي، هماهنگي فعاليت‌ها براي نيل به اهداف با در نظر گرفتن شرايط است. بقاء و رشد سازمان‌ها در بازار رقابتي و تغيير مستمر شرايط محيطي، بکارگيري روشي اثربخش براي برنامه‌ريزي سازمان‌ها را ضروري ساخته است. صرفنظر از تعاريف مختلف و متنوعي که براي برنامه‌ريزي استراتژيک ارائه شده است، مزاياي زيادي را به برنامه‌ريزي استراتژيک اثربخش نسبت داده‌اند كه تعدادي از آنها به‌دنباله آمده است: 
   
- برنامه‌ريزي استراتژيک، منابع را جهت رسيدن به اهداف هماهنگ مي‌سازد. لذا، نداشتن برنامه استراتژيک باعث مي‌شود، منابع در جهات مختلفي كه نهايتاً منجر به ايجاد ارزش افزوده براي سازمان نشود، صرف شوند.

- برنامه‌ريزي استراتژيک، باعث افزايش هوشياري و آگاهي سازمان نسبت به پويايي محيط مي‌شود. آيا مي‌توان بدون تحليل سيستماتيک از محيطي که در آن فعاليت دارد، برنامه‌ريزي نمود؟ آيا تهديدات و فرصت‌هاي محيط نبايد اساس شکل‌گيري برنامه‌ها باشد؟

- برنامه‌ريزي استراتژيک، پاسخگوي سؤالات اساسي کسب و کار است. در برنامه‌ريزي استراتژيک، تصميمات کلان مؤثر بر کليه تصميمات عملياتي اتخاذ مي‌شود. لذا، برنامه‌ريزي استراتژيک در سطحي بالاتر از برنامه‌ريزي عملياتي قرار داشته و به آن شکل مي‌دهد. آيا مي‌توان بدون پاسخگويي به سؤالات اساسي، برنامه‌ريزي عملياتي داشت؟

- براي ايجاد خروجي ارزشمند سازماني، برنامه‌ريزي استراتژيک از قابليت‌هاي سازمان براي بهره‌گيري از فرصت‌ها و يا رفع تهديدات محيطي استفاده مي‌شود. فرصت محوري، رکن برنامه‌ريزي استراتژيک است. آيا سازماني وجود دارد كه بخواهد چشم خود را بر فرصت‌هاي بالقوه يا بالفعل محيطي که مي‌تواند در جهت اهداف و مأموريت سازماني مؤثر باشد، ببندد؟

- برنامه‌ريزي مبناي سازماندهي است. اينکه سازمان بوروکرات باشد يا ارگانيک، داراي سلسله مراتب عمودي فراوان باشد يا پهن، در تصميم‌گيري تمرکز داشته باشد يا تفويض اختيار کند، به طور کلي اين که سازمان چه ساختاري داشته باشد، تابعي از برنامه‌هاي استراتژيک سازمان است. ساختار متناسب و در جهت تقويت برنامه‌ها تهيه مي‌شود. آيا مي‌توان بدون برنامه‌ريزي استراتژيک، ساختاري اثربخش داشت؟

- برنامه‌ريزي استراتژيک، چنانچه با يک ابزار کنترلي همراه شود و زمينه را براي مديريت استراتژيک فراهم سازد، مي‌تواند زمينه را براي پايش مستمر سازمان در مسير نيل به مأموريت خود فراهم کند. اين که شرکت چه چيزي را اندازه‌گيري کند، تابعي از مديريت استراتژيک است. در مديريت استراتژيک است که اهداف کلان و عوامل کليدي موفقيت نيل به آن مشخص مي‌شود. آيا سازمان نبايد ميزان نيل به اهداف و مأموريت خود را بسنجد؟ در اين صورت، آيا نبايد ابتدا از طريق برنامه‌ريزي استراتژيک، مأموريت، اهداف و فاکتورهاي بحراني موفقيت خود را شناخته باشد و براي آنها شاخص اندازه‌گيري تعيين کرده باشد؟

 چاپ   

ورود به سايت | ثبت نام كاربر

 

صفحه نخست | حريم شخصي كاربران | شرایط استفاده | نقشه سایت
تمامی حقوق این سایت متعلق به شرکت مدیریت وبرنامه ریزی مبنا می باشد
طراحی شده توسط گرین وب